
به نام صانع عشق و عطا کننده ی احساس
داستان عجیبی است عاشقی و حس زیبایی است دلبستگی
پرستوی کوچک دل بال گرفته و به غریبه ای آشنا سلام کرد.
سلامی به سردی آب روان رودخانه.
سلامی که پس از مدتی به گرمی در آغوش کشیدن موجهای دریا پیوست
واین گرمی آغاز همان عشق شد.
پرستوی کوچک دل عاشق شده بود.
عاشقی نگران/خسته/بی رمق/اما با تمامی این اوصاف لبخند را فراموش نمی کرد.
عشقش که بود؟
عشقش پرستویی از جنس بلور
/شکننده/آرام /صبور/دوست داشتنی/مهربان/شیرین زبان و عاشق مادر
پرستوی بلوری قصه بعد از مدتی تمام زندگی پرستوی کوچک دل شد.
زندگی به معنای نفس/نفس به معنای قلب/قلب به معنای امید برای زنده بودن.
با آمدنش حال و هوای دل راعوض کرد.
مهربانی را زنده کرد/عشق مرده راجانی دوباره داد/
قلب زخمی را درمان کردوشد تمامی جان و احساس و قلب و وریشه ی بدن
آری:آمدو با آمدنش چرخه ی زندگی را گردشی دوباره داد.
بارالها:جان و تنش را درسلامتی کامل و دیرینه حفظ کن/
قلبش را آرامش و مهربانی بیشتر عطا فرما
زندگی اش را طراوت و زیبایی عطا کن
دلش را از غم وغصه رهایی ده
باراها:ارزوی خوشی وخرمی برای تمام دقایق و ثانیه های زندگی اش را از پیشگاه مقدست خواستارم
پرستویی بلوری قصه:این پرستوی کوچک وحقیرعاشقت هست و خواهد بود دوست دارد و خواهد داشت.
دلنوشته ای از عشق دوپرستو
.jpg)
نوشته شده توسط شیوا در شنبه 18 مهر1388 ساعت 5:21 موضوع | لینک ثابت

سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه
اشکاتوزودی پاک کنی کسی نفهمه
سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه
سخته نگاهش بکنی اما نخونه
وای که چه سخته
قشنگی عشق که میگن شاید همین جاست
تواونو دوست داشته باشی شاید خدا خواست
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
سخته همش توفکر باشی شاید نخوادت
خاطره ها ورق ورق بیاد به یادت
خاطره ها یکی یکی بیاد به یادت
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت
خاطره ها ورق ورق بیاد به یادت
خاطره ها یکی یکی بیاد به یادت
وای که چه سخته
نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت

مهتاب شبی چو روز روشن
تنها من و تو میان گلشن
من با تو نشسته گوش در گوش
من با تو کشیده نوش در نوش
در بر کشمت چورود در چنگ
پنهان کنمت چو لعل در سنگ
گردم زخمار نرگست مست
مستانه کشم به سنبلت دست
برهم شکنم شکنج گیسوت
تا گوش کشم کمان ابروت
بانار برت نشست گیرم
سیب زنخت به دست گیرم
گه نار تو را چو سیب سایم
گه سیب تو را چو نار خایم
گه زلف برافکنم به دوشت
گه حلقه برون کنم زگوشت
گاه از قصبت صحیفه شویم
گه با رطبت بدیهه گویم
گه گرد گلت بنفشه کارم
گاهی ز بنفشه گل برآرم
گه در بر خود کنم نشستت
گه نامه ی غم دهم به دستت
یا رب چه بود گر این چنین رای
برکار شود چه خوش بود های
نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای گل
متشکر از اینکه منو وبلاگمو قابل میدونید بهم سر میزنید ومعذرت
به خاطر تاخیر
امروزاومدم بگم به خاطر فوت دختر عمه ام یه مدت نیستم نمیدونم چرا اون بیچاره
چرا اونی که اینقدر مظلوم بود
خداجونم چرا اون اونی که واسه محبوب
شکرت خدای مهربون
دوستای خوبم اگه نیومدم سر نزدم منو ببخشید در یه فرصت مناسب خدمت میرسم
از داداشی گلم هم معذرت که اینقدر منتظرش گذاشتم
خیلی داغونم چشام باز نمیشه
ببخشید
نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 7:51 موضوع | لینک ثابت

بنام یکتا وافریننده ی عشق
امشب میخوام داستان دوتا عاشق روبراتون بگم
دوتا عاشق دانشجوی هنر
عشق این دوتا اول از پسر شروع شد
پسری که واقعا بدشانسی اورد
این شازده ی داستان ما عاشق دختری از هم کلاسی هاش شد
مشکل این عاشقی چی بود؟
تفاوت بین دوخانواده از نظر مالی وفرهنگی
بله پسراز یه خانواده ی ساده و وضع مالی معمولی واهل شهرستان
ودختر از یه خانواده ی پول دار واهل تهران
دختر با پیشنهاد پسر مخالف بود چون میگفت خانوده ام قبول نمیکنن
بعد از مدتی التماس وحرف زدن پسر
دختر زیربارمیره ودرخواست خواستگاری روقبول میکنه
به یه شرط اینکه شاید خانواده قبول نکنن
وپس رحق نداره شکایت کنه وناراحت بشه
پسرداستان ما وقتی میشنوه
باخوشحالی و ذوق به طرف خونه حرکت میکنه
که در راه تصادف میکنه ومیمیره
ودخترک هم که خودشو مقصر میدونسته
وعذاب وجدان گرفته از دانشگاه انصراف میده
این داستان دوتا از هم دانشگاهی های ملسی بودوحقیقت داشت
وقتی ملسی تعریفش میکرد تمام بدنم ریش شده بود خیلی سخته
خدا به داداون دختر بیچاره برسه
واین پسر که اخرش به عشقش نرسیده خیلی گناه داره
نظرشما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی یه سوال که برای همه یش اومده ملسی کیه؟؟؟؟؟؟؟
ملسی دوستمه البته دختره ها خیلی دوسش دارم همیشه باهم هستیم وبراش جون میدم
خیلی برام عزیزه مثل خواهر اگه اون نبوداز تنهایی دغ میکردم همیشه باهامیم صبح تاظهر وظهر تا عصر گاهی وقتا شبا باهمیم
الهی فداش بشم که اینقدر عزیز برام
نوشته شده توسط شیوا در سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 1:12 موضوع | لینک ثابت
به نام راز گل سرخ
سالهاست در حسرت امدنت تمامی جاده ها را بومیکشم
تا شاید بوی تو را از بین مسافرانی که اسیرجاده ی غربتند حس کنم
اما هیچ جاده ایی بوی تو را نمیدهدهیچ قاصدکی نشانی از تو ندارد
کاش میدانستی که دیدنت برایم ارزویی شده ..........ارزویی!
کاش میدانستی باامدنت دنیای تاریک قلبم راروشنایی میبخشی
وزندگی سردو بی روحم را طراوت
اری ای کاش میدانستی در سراب عشق تو غرق شده ام
وبا برگشتت تمامی وجودم را سرشار از ارامش دیرینه میکردی
اما افسوس افسوس افسوس
که در تگنا های زندگی درغم وغصه در تنهایی وتاریکی رهایم کردی
افسوس برای جسم بی جانم که دیگر هیچش باقی نمانده
از درد فراغ ودوری
افسوس برای دستهای سرد وبی جانم
افسوس برای تمامی اشکهای ریخته شده
افسوس برای عذابهای کشیده شده
افسوس برای سادگی دلم کوچکم
افسوس افسوس افسوس
این بوس خوشمزه ام مال ملسی که الهی قربونش برم خیلی خیلی خیلی دوسش دارم همیشه بهش میگم فدای اون چشم سیاه برق دارت چشاش یه برق خاصی داره که میمیرم براش
نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
بدجوری دیوونتم من فکر نکن یه اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه تازه اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
گفتی اگر باز آمدی جام شرابت میکنم
در بستر مهرو وفا مستانه خوابت میکنم
باز آمدم باز آمدم
بیمان شکن کو جام و کو پیمانه
باز که ابری شد نگاهت بغزتم واسم عزیزه
اما اشکات و نگه دار نذار اینجوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا عشق و تو چشام ببینی
بدجوری دیوونتم من فکر نکن یه اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه تازه اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
لطیفه ایی از ارباب و کنیز زیبا رویش
شخصی به نام ابا حارث کنیز زیبا رویی داشت.
روزی از او کام میگرف و
لذت میبرد تا انکه گرسنه شد و دستور داد غذا بیاورند
کنیز زیبا رویش گفت:آیا صورت من تو را سیر نمیگرداند
که نگاه کنی و از خوراک بی نیاز گردی
ابا حارث گفت:
فدای تو شوم اگر دو زیبا صورت به یکدیگر نگاه کنندوچیزی نخورند
دیری نمیپایدکه هر دو آب از دهانشان جاری میشود و جان می سپارند
نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای مهربون و دوست داشتنی
بعد از سلام یه معذرت خواهی به قول یکی از دوستام پوزش طلبی از همه
دوستای مهربونم
واقعا این جسارت من و ببخشید که بیخبر رفتم
ولی من مقصر نبودم تقصیر این سیستم لعنتی بود که یه هفته است خراب شده
و خودمم نتونستم کاریش کنم تا داماد محترم اومد.
خلاصه شرمنده همه دوستان شدم حسابی
و جا داره از همه دوستان عزیز که به یادم بودن تشکر کنم
اول از همه از دوست غریب(آقا حامد)آلیس جون/تروبچه و آلوچه/و پرطلا
خلاصه خیلی خیلی شرمنده و ممنون از محبتتون
نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت
لطیفه ایی از ناز و کرشمه ی زن زشت روی
زنی زشت روی به ازدواج نابینایی در آمد.
آن زن برای شوهر کورش ناز و کرشمه ی بسیار میکردو می گفت![]()
:
من زیبا روی هستم و هزار حیف که تو چشم نداری که مرا ببینی
و از من بهره مند شوی.
نابینا گفت :
ای زن اگر تو زیبا روی بودی بینایان تو را به من وا نمی گذاشتند. ![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط شیوا در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت

پاداش صبر بر زشت بودن شوهر و شکر بر زیبا بودن زن
نقل شده شخصی به نام عمران بن قحطان مرد بسیار زشت رویی بود.
ولی زن بسیار زیبایی داشت .روزی عمران به زنش گفت:
من و تو انشالله در بهشتیم .
زن با تعجب گفت:از کجا چنین مطمئنی و می گویی؟؟؟؟؟
عمران پاسخ داد:زیرا من زنی زیبا روی چون تو دارم و خدا را شکر میکنم
وتو با من که از زشت ترین مردم هستم زندگی میکنی و صبر وشکیبایی را از دست نمی دهی
و طبق روایاتو احادیث و فرموده های خداوند بزرگ صابروشاکر هر دو در بهشتند.
نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه 21 اردیبهشت1388 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت
لطیفه ایی از دخترک بلا
روزی اعمش که از ظرفا است در حضور دوستانش به شدت میخندید.
دوستانش از او علت خنده اش راپرسیدند.
اوگفت :(امروزکه از خانه بیرون آمدم دخترم به من گفت:(به من یک درهم بده
گفتم:(ندارم
دخترم روی به مادرش کردوگفت:آدم قحطی بود که با این گدا ازدواج کردی.
نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
به نام یکتای بی همتا
سلام
سلام به همه ی دوستای خوب وبلاگی و مهربونم
امروز اومدم یه نظر خواهی بکنم از همه ی دوستای خوبم
من قبلا میخواستم یه وبلاگ هنری داشته باشم
اما الان به خاطر کنکورو کمبود وقت
میخوام موضوعات وبلاگم رو تغییر بدم
و دوست دارم مثل یه دفتر خاطرات بشه
و همه خاطراتمو
توش بنویسم یا حتی هر مطلب
زیبایی که خوندمو خوشم اومد رو هم بنویسم
حالا از شما میخوام که برام نظر خودتون رو بگید
که با این موافقید یا نه ؟؟
ممنون میشم
راستی یه خبر توپ هم دارم
من یه دوست دارم که هم اسم خودمه و واقعا دوسش دارم
و رابطه مون از دوستی گذشته و مثل دو تا خواهر شدیم
من همیشه ملسم صداش میزنم
حالا این ملسه من دانشگاه قبول شده و فردا میخوایم بریم
واسه ثبت نام دانشگاهش خیلی خیلی خوشحالم
الکی الکی چه زیاد شد ببخشید ممنون از محبت های همه ی شما
این عکسام واسه ملسم گذاشتم

نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت
به نام یاری دهنده ی خستگان
سلام
سلام به همه دوستای خوب و مهربون
بعد از یه مدت طولانی دوباره اومدم ولی میخوام یه قول بدم
که از این به بعد هر هفته یه آپ
بذارم .
ببخشید من خیلی تنبلم
امروز میخوام خاطره ی چای و شیرینی دانشگاه رو براتون بنویسم.
ترم آخر دانشگاه بودیم یادش بخیر استاددرس کارگاه گرافیک (ما فرانک صداش میزدیم
نصف بچه های کلاس عقد کرده بودن و این استاد که خیلی هم با حال بود
باهاشون شرط کرده بود که هر هفته یه نفر کل کلاس و
به خاطر عقدش شیرینی و چای بده
جاتون خالی هر هفته یکی از بچه ها که عقد بود
واسمون شیرینی و چای میاورد و ما هم به جای صبحانه میل میکردیم.
روز آخری که کلاس داشتیم دیگه نامزدامون ته کشیده بودن و بدون صبحانه مونده بودیم
که بچه ها برنامه ریزی کردنو به استاد گیر دادن
اونم که هیچ چاره ایی نداشت قبول کرد و واسه همه صبحانه خرید .
مزه اش هنوز لای دندونم مونده خدایی خیلی حال داد .
چون واسه بچه ها نقشه میکشید آخرشم خودش گیر افتاد .
ببخشید خیلی مختصر نوشتم ولی طبق معمول درس دارم
آخه کنکور قبلی قبول نشدم و باید واسه کنکور مرداد آماده بشم
تا بعد بای راستی واسم دعا کنین
نوشته شده توسط شیوا در شنبه 29 فروردین1388 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوب و مهربون
خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
انشالله که خوب و خوش باشید
بالاخره این شیوای تنبل اومد که آپ کنه ولی در عوض یه آپ باحال دوباره یکی از خاطرات دانشگاه
بچه های کلاس اسم این خاطره رو گذاشته بودن سفری به مصر با وانت
از اینجا شروع شد که یه روز استاد طراحی (استاد وجودی یادش بخیر ) گفت هفته ی بعد برای طراحی از حیوانات میریم گلدشت (گلدشت کجاست ؟ یکی از جاهای دیدنی بروجرد همهش باغ بودو سر سبز دیدنی بود جاتون خالی) همه بچه ها موافق و خوشحال / قرار شد دانشگاه یه مینی بوس برامون کرایه کنه و استاد هم با ماشین خودش بره اونجا / روز تاریخی کلاس فرا رسید / بچه ها همه 8 صبح دانشگاه بودن نماینده رفت دفتر دانشگاه و گفت مینی بوس کجاست ؟ که خبر دار شدیم دانشگاه فراموش کرده مینی بوس و رو کرایه کنه؟ بچه ها و استاد همه عصبانی / که یهو یکی از بچه های بروجردی گفت بیاین یه ماشین کرایه کنیمو بریم به دانشگاه هم چیزی نمیگیم / موافقت کردیم و رفتیم سر خیابون که یهو یه وانت اومد و بچه ها پریدن بالا واااااااااااااااااای نبودید که چقدر خنده دار شده بودیم / تا خود گلدشت بچه ها زدن و رقصیدن من که داشتم از خجالت میمردم /ولی واقعا خوش گذشت / بعداز یه هفته این ماجرا توی دانشگاه پیچیدو همه میگفتن میخوان بچه های گرافیک رو ببرن مصر برای بازدید از غار هاش اما با وانت/و به سروانت یه طناب ببندن و مصر ها از اون طرف بکشنشون / خیلی با حال بود/ البته یه حسنم داشت دانشگاه یاد گرفت که چیزی رو فراموش نکنه .
نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 17 بهمن1387 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
سلامی به گرمی رنگ زرد و به آتشین بودن رنگ قرمز
بعد از یه مدت طولانی بالاخره اومدم و تا آپ کنم .این آپم در مورد رنگها است اما متفاوت با بقیه.میخوام یکی از خاطرات دانشگاه ام رو براتون بگم که رنگها چطوری باعث شدن من 2ساعت گریه کنم .آخر ترم بود و وقت ژوژمان کردن کارها و پروژه پایانی درس رنگ شناسی.ماه رمضان هم بود .میخواستیم واسه کار پایانی یه پوستر با موضوع دلخواه تحویل استاد بدیم.با هم اتاقی هام تصمیم گرفتیم که تا سحر بیدار بمونیم و کار پوستر رو تموم کنیم و بعد بخوابیم .جاتون خالی از سر شب خیلی خندیدم و آهنگ گوش کردیم خلاصه یه محفل دوستانه (خیلی دلم واسشون تنگ شده تمام لحظه هایی که با هم بودیم و خوش میگذ شت دل تنگیهامون/خنده ها/کلاس/همه و همه )
بگذریم تا ساعت 4:50 کارامون خوب پیش میرفت و هر کس سر کار خودش اتود میزد و کار میکرد. اما این ساعت با قطع برق همه چیز بهم ریخت .یکی از بچه ها بلند شدو از جان گذ شتگی کرد که چراغ بیاره یهو پاش خورد به گواش زرد و ریخت روی فرش و از همه مهمترروی پوستر شیوای بیچاره /که از اول شب روش کار کرده بودم چشمام داشت در میومد .چشمتون روز بد نبینه وقتی چراغ رو آوردن تازه دیدم چی شده .داشتم میترکیدم .داغون شدم از ساعت 5 صبح تا 7 بالای سر پوسترم گریه کردم انگار مرده بود.ساعت 7 دید م فقط 1 ساعت دیگه وقت دارم به بچه ها گفتم گند زدید به پوستر یالا یه فکری کنید این درس و می افتم .بچه ها گفتن از این رنگ زرد استفاده کن و یه چیزی باهاش رو پوسترت بکش . من قلموی بزرگ رو برداشتم و با یکم آب رنگ زرد رو به عنوان یه رنگی که با قلمو کشیده شده روی پوسترم گذاشتمو زیرش هم رنگ قرمز و بعد رنگ آبی .واز این سه رنگ اصلی استفاده کردم. شانس بزرگی که آوردم این بود که موضوع پوسترم هنرهای تجسمی بود .شانس بزرگتر اینکه پوسترم به چشم استاد خوب اومدم و ازش 30/19شدم
.امیدوارم هیچ موقع همچین بلایی سر یه هنرمند اونم وقتی که کمترین وقت و را واسه ارائه یه اثر داره نیاد .خیلی سخت بود.
نوشته شده توسط شیوا در یکشنبه 8 دی1387 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت
رنگ های درجه دوم به رنگهایی اطلاق میشود که از مخلوط دو رنگ اصلی ساخته میشود.مثل: زرد + قرمز= نارنجی قرمز+ آبی = بنفش زرد+ آبی = سبز برای ساخت رنگهای درجه دوم باید دقت داشت که از رنگهای خالص استفاده کرد. رنگهای درجه سوم این رنگها از مخلوط کردن رنگهای اصلی با رنگهای درجه دوم به دست می آید.در واقع هر رنگ درجه سوم از مخلوط یک رنگ درجه دوم با یک رنگ اصلی به دست می آید .که این رنگها عبارتند از :زرد نارنجی/قرمز نارنجی/قرمز بنفش /بنفش آبی / سبز آبی و سبز زرد. به ترتیب با اضافه کردن این 6 رنگ به 3رنگ اصلی و 3 رنگ درجه دوم چرخه 12 تایی رنگ کامل خواهد شد.در چرخه رنگ رنگهای درجه دوم را به عنوان حد فاصل یا پاساز میان رنگهای اصلی و رنگهای درجه سوم می توان نامید.
نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 6 آذر1387 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت

مفهوم رنگ :وقتی از رنگ سخن به میان میاد همه تصوراتی از آن خواهیم داشت و بلافاصله رنگهایی در نظرمان جلوه گر میشود. مثل رنگ قرمز/آبی /زرد/ سبز و ............در ابتدا رنگهای اصلی بیشتر از هر رنگی نظر ما را به خود جلب میکنند. رنگهای اصلی شامل چه رنگهایی است؟رنگ زرد/قرمزو آبی زرد:رنگ زرد اصلی رنگی است که هیچ گرایشی به رنگهای دیگر نداشته باشد مثل زرد کادمیوم قرمز:رنگهای تحت نام قرمز بسیار متنوع هستند.از مشهورترین قرمز ها قرمز کادمیوم و قرمز آلیزارین هستند که در انواع مختلف سیر و روشن ساخته میشود. آبی:معروفترین رنگ آبی عبارتند از آبی اولترامارین/ آبی کبالت و آبی پروس که آبی کبالت و اولترامارین تیره تر از رنگ اصلی هستند. در یک تقسیم بندی کلی می توان پی برد که هنرمندان مفاهیم و ویزگی های رنگ را معمولا به سه طریق در آثار خود به کار میبرند. 1:رنگ به عنوان عنصری تجسمی برای توصیف موضوع اثر و خصوصیات آن:مثل ترسیم یک منظره پاییزی یا زمستانی . 2:رنگ به عنوان عنصری نمادین و استعاری که معانی عمیق و درونی اثر و اجزای آن را به نمایش میگذارد. برای مثال در بسیاری از آثاری که هنرمندان بر اساس محتوای موضوعات اعتقادی / مذهبی / رمزی و افسانه ایی ساخته اند / کاربد رنگ عموما جنبه ایی نمادین و استعاری دارد. 3: استفاده از رنگ برای به نمایش گذاشتن ارزش های درونی و زیبایی ها و تاثیرات خود رنگ /بدون در نظر گرفتن ارزشهای استعاری و توصیفی آن.ارزش های بصری رنگها در هنر معاصر بیشتر از هر دوره ایی مورد توجه هنرمندان بوده است .

نوشته شده توسط شیوا در شنبه 25 آبان1387 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
دست در دست (یه دوست
آلاچیق (آقا حامد
موزی جون
مهناز جون
پسرآبی دختر صورتی
روز شمار زندگی
کوزت
آلیس جان
نوک طلا و مخملی
تروبچه و آلوچه
دارالمجاجین عشاق
دانلود آهنگ علی ربیعی
حامدو سعیده
قانونی ترین کسب درامد(حمید)
آقامسیح
مانتره جان
آقا بهنام
جاسمین
اقا کیهان
حسین عبداللهی
شلاله(سهیلا واعظم
مجنون (ابولفضل
دخمل عموهای مهربون
سحر
اروم اروم
کامران وهومن
عسل جون
پسر شمال(اقاشهرام
اقا فرهاد
آقا هادی
آقا سید
کسری
اقا ابولفضل
fooru
خزان عشق
انتظار یه عاشق
عاشقانه(اقا ایمان
لیلا
نقاش گمنام
مرگ عشق(نويد)
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
طراح قالب
POWERED BY